![]() |
![]() |
|
| ...اندوه پرست... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1389/11/09ساعت 15:4 توسط آنیکا |
|
خداوندا نمی دانم |
|||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1389/06/09ساعت 13:51 توسط آنیکا |
|
|
چقدر بد کسی که دوسش داری کنارت بی خیال و راحت خوابیده باشه و تو کنارش بیدار نشسته باشی و بدونی که وقتی بیدار شد میره ومعلوم نیست دوباره کی می تونی خورشید وجودشو کنارت داشته باشی و اشک های لعنتی ات نزارن سیر تماشاش کنی سیر چه واژه مسخره ای کی از دیدن عشقش سیر می شه چقدر بد اشکات نتد تند بیان پایین و قلبت سنگین بشه چشمات سیاهی بره هیچی نفهمی ووقتی به خودت بیای ببینی که صبح شد ببینی رفته توموندی تو موندی ویک نفس نیمه جون تو موندی یاد یه عمرخاطره توموندی یاد و نفس وتنش توموندی بازم اشکای لعنتی تو موندی بازم اشکای لعنتی تو موندی و بازم قلب پر التهاب قلب سنگین .... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1389/05/27ساعت 13:1 توسط آنیکا |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1389/04/28ساعت 14:37 توسط آنیکا |
|
یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی که در خیابان افتاده بود را شوت می کردند و سروصداى عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد کاملاً مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند. بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی تونم روزی ۱۰۰ تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟ بچه ها گفتند: «۱۰۰ تومن؟ اگه فکر می کنی ما به خاطر روزی فقط ۱۰۰ تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت کنیم، کورخوندی. ما نیستیم.» و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1389/04/09ساعت 12:20 توسط آنیکا |
|
|
( یه داستان جدیدو زیبا....بخونی ضرر نمیکنی) مردي 80ساله با پسر تحصيل کرده 45سالهاش روي مبل خانه خود نشسته است.هر بار او را عاشقانه بغل ميکردم و به او جواب ميدادم و به هيچ وجه ..................... کوچه ها، خونه ها، تموم عاشقا رفتن از اینجا ، یه غربت موند و من تنهای تنها ، یه غربت مونده و من تنهای تنها. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1389/01/25ساعت 14:36 توسط آنیکا |
|
|
سلام سلام
امیدوارم روزهایی خوش وشب هایی زیبا در پیش داشته باشید. فداتون xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx نمی دانم چرا با آنکه می دانم از آن من نخواهی بود با تار و پود جان برایت خانه می سازم … تقدیم با عشق.
هیچ کس تنهائیم را حس نکرد،برکه طوفانیم را حس نکرد،او که سامان غزل هایم از اوست،بی سر و سامانیم را حس نکرد عشق
کوچه ها، خونه ها، تموم عاشقا رفتن از اینجا ، یه غربت موند و من تنهای تنها ، یه غربت مونده و من تنهای تنها بدرود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1389/01/02ساعت 14:12 توسط آنیکا |
|
زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند. امیدوارم خوشتون اومده باشه تا یه آپ عاشقانه ی دیگه بای |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/12/07ساعت 15:51 توسط آنیکا |
|
شیشه ی عشق من از غم تو سیر شده گاه و بیگاه غمت خورده و پیر شده جام عشق من با یاد تو سر مست شده غم وغمخوار دلم چهار فصل شده دلها غم ها گرفتند و دلها سیراب نشد از عم دوری یار چه دلهایی که پیر نشد یک روز غم از جام بپرسد که ای جام طلا از چه مینالی ای بی درد و بلا؟ گوید در دلم,هزار سوداست همه رفتند نداند در دل چه غوغاست ما هم عاقبت همه گدا و شاه شویم مانند یوسف غمخوار چاه شویم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/12/04ساعت 15:2 توسط هکر کیکو |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/11/21ساعت 20:13 توسط آنیکا |
|
|
نظر نظر نظر نظرنظر نظر نظرنظرنظر نظر نظر نظرنظر نظر نظرنظرنظر نظر نظر نظرنظر نظر نظرنظرنظر نظر نظر نظرنظر نظر نظرنظرنظر نظرنظر لا لا لا بخواب دنیا خسیسه برای همه خوب نمی نویسه یکی همش لباش غرق خندست یکی حتی تو خوابم چشاش خیسه خیسه نظر نظر نظر نظرنظر نظر نظرنظرنظر نظر نظر نظرنظر نظر نظرنظرنظر نظر نظر نظرنظر نظر نظرنظرنظر نظر نظر نظرنظر نظر نظرنظرنظر نظرنظر |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/11/09ساعت 15:52 توسط آنیکا |
|
|
بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد سارا به سين سفره مان ايمان ندارد بعد از همان تصميم کبری ابرها هم يا سيل می بارد و يا باران ندارد بابا انارو سيب و نان را می نويسد حتی برای خواندنش دندان ندارد انگار بابا همکلاس اولی هاست هی می نويسد اين ندارد آن ندارد بنويس کی آن مرد در باران ميايد اين انتظار خيسمان پايان ندارد ايمان برادر گوش کن نقطه سر خط بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد غلامعلي شكوهيان ..................................................................................................................................................................
دکتر علی شریعتی میگه : دوست دارم در خیابان با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم !
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/09/27ساعت 15:7 توسط آنیکا |
|
|
به دریا گفتم که این امواج دیوانه ی توازکرنه ها چه می خواهند؟ چرا این گونه پریشان و دربه درسربه کرانها ی از همه جا بی خبرمیزنند؟ دریادرمقابل سوالم گریست امواج هم گریستنند... آن وقت دریاگفت که طعمه مرگ تنها آدم ها نیستندامواج هم مثل آدم ها میمیرند واین امواج زنده هستند که لاشه ی امواج مرده را زوزه کشان به گورستان سواحل خاموش میسپارند!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/09/20ساعت 15:52 توسط آنیکا |
|
گفتند : به اندازه ی گلیم هایتا ن و به اندازه ی دهان هایتان اما حرفی از وسعت آرزو هایمان نزدند!
دوستان توی ادامه مطلب چند تا عکس گذاشتم حتما ببینید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/09/15ساعت 18:9 توسط آنیکا |
|
|
استاد زبان فرانسه در مورد مذکر يا مونث بودن اسمها توضيح ميداد که پرسيد کامپيوتر مذکر است يا مونث؟
خوب حالا بریم سراغ شغر............ ((قصه ی کهن ما)) قصه ي كهنه دروغ بود ، من و تو بچه گي كرديم ![]() انتظار بارانی را می کشم که پلک بر هم گذارم به تماشای باران ستاره ها بی چتر بيا بی چتر
![]() ![]() حتما نظر بدین
بای
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/08/29ساعت 17:53 توسط آنیکا |
|
آه ای زندگی این منم که با همه ی پوچی باز از تو لبریزم نه به فکر رشته پاره کردنم نه برآنم که بگریزم
در سرزمینی که گیاهی در آن نمی روید...! عشق یعنی :خواستن اما نگفتن عشق یعنی : سوختن اما ساختنعشق یعنی : طغیان دل اما لب فرو بستنعشق یعنی : با چشم سخن گفتن و حسرت سکوت کردنعشق یعنی : رازی که حتی معشوق نیز نداند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/08/21ساعت 14:55 توسط آنیکا |
|
|
سلام
به تمام کسانی که دوست دارند سیلی زدن باد را در حین حرکت به آنها که دوست میدارند دوست داشتن و سر فرو می آورند در برابر عاشق تنها که ای تو عاشق تنها می خواهم با تو بیایم که ثابت کنم: عاشق از برون تنهاست ولی از درون دریاست |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/08/16ساعت 15:14 توسط آنیکا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام من این وبو با تمام وجود به عاشقان دنیا تقدیم میکنم
فقط بدون نظر نرین که دل خور میشم. |
|
RSS
|